تبليغاتX
دلکــــــده
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته قدم بردارید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

 

دختر جوانی برای یک ماموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منتقل می شود.

 پس از دو ماه نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند.

به این مضمون :

لورای عزیز متاسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه دهم.

و باید بگویم در این مدت ده باربه تو خیانت کردم.و می دانم که نه تو و نه من شایسته این

وضع نیستیم .من را ببخش و عکسی را که به تو دادم برایم بفرست .

با عشق : روبرت

دختر جوان رنجیده خاطر از رفتار مرد از همه دوستان و همکارانش می

خواهد که عکسی از برادر؛ نامزد ؛ پسرعمو ؛ پسردایی ... خودشان به او قرض دهند.

و همه آن عکس ها را که ۵۶ تا بودند با عکس روبرت

نامزد بی وفایش در یک پاکت گذاشته و همراه با یادداشتی برایش پست

می کند به این مضمون :

روبرت عزیز ؛ مرا ببخش ؛ اما هرچه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم.

لطفا عکس خودت را از میان عکس های توی پاکت جدا کن و بقیه را به من برگردان .

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 23:20  توسط رونیکا  | 

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني

 بودي که به آرامي سيرابم کند . گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد .

گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم رامي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم،

حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد . گاهِ تعليمم، معلمي

 خستگی ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند .

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد . مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز 

از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 16:51  توسط رونیکا  | 

 عــشــق واقــعــی

در جـزيـره اي زيـبـا تـمام حـواس آدمـيان، زنـدگي مـي کردند: ثـروت، شادي، غـم، غـرور، عـشق و ...
روزي خــبــر رسـيــد کــه بــه زودي جــزيــره بــه زيــر آب خــواهــد رفــت.
همه ساکنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترک کردند.
اما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند، چون او عاشق جزيره بود.
وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت، عشق از ثروت که با قايقي با شکوه جزيره را ترک مي کرد کمک
خواست و به او گفت:" آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟"
ثروت گفت: " نه، من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگر جايي براي تو وجود ندارد. "
پس عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکان امني بود، کمک خواست غرور گفت:
 " نه، نمي توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد "
غم در نزديکي عشق بود. پس عشق به او گفت: " اجازه بده تا من با تو بيايم. "
غـم بـا صـداي حـزن آلـود گـفـت:
" آه، عشق، من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم. "
عشق اين بار سراغ شادي رفت و او را صدا زد. اما او آن قدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را هم نشنيد. آب هر لحظه بالا و بالاتر مي آمد و عشق ديگر نااميد شده بود که ناگهان صدايي
سالخورده گفت: " بيا عشق، من تو را خواهم برد. "
عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد. وقتي به خشکي رسيدند، پيرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسي که جانش را نجات داده بود، چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد " علم " که مشغول حل مساله اي روي شن هاي ساحل بود، رفت و از او پرسيد: " آن پيرمرد که بـود؟ "عـلـم پـاسـخ داد: "زمـان"
عشق با تعجب گفت: " زمان؟! اما او چرا به من کمک کرد؟ "
علم لبخندي خردمندانه زد و گفت: " زيرا تنها زمان است كه قادر به درک عظمت عشق است. "
گذشت زمان بر آنها که منتظر می‌مانند بسیار کند، بر آنها که می‌هراسند بسیار تند، بر آنها که زانوی غم در بغل می‌گیرند بسیار طولانی و بر آنها که به سرخوشی می‌گذرانند بسیار کوتاه است.
 امـا بـر آنـهـا کـه عـشـق مـی‌وزنـد،
 زمان را هيچگاه آغاز و پایانی نیست چرا كه تنها زمان است كه مي تواند معناي واقعي عشق را مـــــتـــــجـــــلـــــي ســـــازد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 2:48  توسط رونیکا  | 

تاثیر خنده در كاهش وزن انسان !!

شما كه همواره بدنبال راهی هستید تا بتوانید اضافه وزن خود را كاهش دهید، جالب است بدانید كه رژیم خنده در چند مرحله كمك به كاهش وزن می كند:
مرحله اول : به خاطر آنكه شما در یك زمان نمی توانید، هم بخندید و هم غذا بخورید، لذا خندیدن از
خوردن غذا جلوگیری می كند.
مرحله دوم : خندیدن باعث افزایش ضربان قلب و تنفس می شود. همچنین باعث افزایش دمای درون بدن می گردد و بالاخره باعث افزایش سوخت كالری می شود.
مرحله سوم : مداركی در دست است كه نشان می دهد، خنده میزان كالری كه هم اكنون مصرف شده و
میزان كالری كه در زمان گذشته مصرف شده و تبدیل به چربی شده را مصرف می كند.
خنده درمانی در موارد زیر استفاده می شود :
كاهش استرس، تقویت سیستم ایمنی بدن، جلوگیری از بیماری و كاهش وزن.
خنده درمانی نسبت به دارو درمانی بسیار مفیدتر است و در مدت كوتاهی می تواند بیمار را درمان كند.
ارتباط خنده و وزن :هنگامی كه افزایش وزن می یابید، ممكن است خوشحالی و سرزندگی خود را از دست بدهید و افسرده شــویــد.
در بسیاری از تحقیقات ثابت شده است كه، افرادی كه می خندند نسبت به آنهایی كه نمی خندند، راحت تر وزن خود را كم می كنند. پس فقط بخندید و نگران افزایش وزن خود نباشید!
چگونه می توان احساس گرسنگی را از بین برد؟
شما تصمیم دارید لاغر شوید، ولی احساس گرسنگی به طور ناگهانی اتفاق می افتد و شما به غذا فكر می كنید. بعد عصبی می شوید، چرا كه برای كاهش وزن نباید زیاد غذا بخورید.
هنگامی كه خیلی گرسنه هستید، اصلا فكر نمی كنید كه چه می خورید و به چه مقدار. معمولا اشخاصی كه
خیلی گرسنه اند، غذایی می خورند كه سالم نیست و هیچ فایده ای برای بدن ندارد و به اصطلاح شكم پُركن اســـت.برای جلوگیری از این احساس می توانید :
دقت كنید كه چه زمانی این احساس گرسنگی به شما دست می دهد و سعی در كنترل آن كنید. برای
مثال، بعضی افراد با دیدن تبلیغات تلویزیونی، احساس گرسنگی می كنند.
یك برنامه غذایی منظم برای خودتان تنظیم كنید. در این برنامه مشخص كنید كه چه باید بخورید و در چه زمانی باید بخورید.
بجای خوردن، بخندید و بخندانید، تلفن بزنید، كتاب بخوانید، نامه بنویسید، اتاقتان را تمیز كنید و...
با دوستانتان به گردش بروید. اگر باز گرسنه بودید، میوه و یا سبزی بخورید. برای سلامتی خود همیشه بخندید و خندان بمانید و به عبارتی خنده بر هر درد بی درمان دواست ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 1:24  توسط رونیکا  | 

 امروز همان فردای دیروز توست !

آینده جایی است که اتفاق‌ها خواهند افتاد. می‌شنوم که گریه می‌کنی، آینده جایی است که تو ممکن است موفق، شاد، پولدار، زیبا، مشهور، مشغول به کار، و غرق در بهترین‌ها شوی. اینها نقشه یا رویا یا چیزهای دیگر هستند، اما دوباره باید بگویم که زمان حال جایی است که تو واقعاً در آن هستی و رویایی هم در كار نیست !
این لحظه، همان زمانی است که از ابتدای زندگی تا به حال منتظر آن بوده ای...
این لحظه، همان زمانی است که بدون در نظر گرفتن هیچ چیزی باید قدر آن را بدانی. مشتاق بودن واقعاً
شیرین‌ترین چیزهاست. داشتن رویا مانند برلیان می‌درخشد. قدر این لحظات را بدان و به هیچ‌کس هم درباره آن حرفی نزن و اجازه نده که دیگران درباره‌اش برایت اظهار عقیده کنند.
از زنده بودن خود لذت ببر و از اینکه قدرت و توانایی آرزو داشتن را داری، استفاده کن. نباید پا روی پا بیاندازی و نفس‌های عمیق بکشی، خوب است که هراز گاهی به خودت سری بزنی و بیاندیشی. شاکر
باشی که زنده هستی و به زندگی‌ات نگاهی بیاندازی. نمی‌توانیم همه شادی‌های آینده را در آینده به دنبالش بگردیم.از آرزو داشتن و مشتاق بودن، لذت ببر،
یعنی که فکر کنی اگر پولدارتر بودم، جوان‌تر، سالم‌تر، عاشق‌تر، وابستگی کمتر، کار بهتر، فرزندان بهتر، ماشین بهتر، لاغرتر، بلندتر، موی بیشتر، دندان‌های بهتر، لباس‌های بهتر داشتم ... این لیست پایان ناپذیر است. اگر فقط این یا آن عوض می‌شد همه چیز کامل می‌شد. این‌طور نیست؟
در جواب باید بگویم که متاسفانه این‌طور نیست.

این‌جوری جوابی نمی‌گیری. وقتی که این و آن هم عوض شوند، چیز دیگری پیش می‌آید. برای مثال، وقتی ناگهان خود را بهتر و بهتر ببینی، تازه آن موقع به دنبال مثلا پول بیشتر خواهی بود. آن موقع است که دوباره به دنبال چیزهای جدید دیگر برای خوشحال شدن خواهی بود. در این لحظه زندگی کردن به این معنا نیست که مسئولیت‌ها و وظایف خود را کنار بگذاری، نه، اینطور نیست.
لاغرتر، بهتر، پولدارتر و بزرگ‌تر شدن را فراموش کنید. قدردان آنچه که هم اكنون دارید و همین الان از آن بهره مند هستید باشید. کلید خوشبختی در اینجاست. به اینکه فقط به آنچه که هستید راضی باشید،
همیشه کافی نیست. اما اینها به جای خود با آنچه واقعاً هستید شاد باشید، زیرا که حقیقت محض همان است.من واقعی تو، همان من امروز توست .
من آینده هنوز به دنیا نیامده و ممکن است به دنیا هم نیاید. پس جوهر امروز من واقعی، قابل لمس و استوار است. رویاها عالی هستند، اما واقعیت هم در نوع خود فوق‌العاده است
چون تحت هر شرایطی ملموس تر از رویاست.
سعی كنید به شكلی امروزتون رو ترسیم كنید، كه ادامه ی گامهای دیروزی باشه كه با آرزوها و خواست
های آینده تون رنگ گرفته، رنگی كه هرگز نشانی از یكنواختی و سكون رو در خودش نخواهد داشت و ازبین تمام رنگ های هستی،
همواره خوشبختی و سعادت رو واضح تر و دلپذیرتر نمایان خواهد ساخت ...
 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 0:42  توسط رونیکا  | 

 

   یا مقلب القلوب و الابصار     یا مدبر اللیل و النهار    

                   یا محول الحول و الاحوال     حول حالنا الا احسن الحال 

 
مثل ماهی زنده مثل سبزه زیبا مثل سمنو شیرین مثل سمبل خوشبو مثل سیب خوشرنگ 

و مـثـل سـکـه بـا ارزش بـاشـیـد .

تاریخچه نوروز: 

طبق عقاید زرتشت، ماه فروردین (اولین ماه تقویم شمسی ایرانیان) به فراوشی (سرزندگی) اشاره دارد که دنیای مادی را در آخرین روزهای سال دچار تحول می کند. بنابراین، زرتشتیان ده روز را برای اینکه روح نیاکان خود را شاد کنند، گرامی می دارند. ممکن است این سنت که، بعضی‏ها قبل از نوروز به گورستانها می‏روند، ریشه در این باور داشته باشد. قصه‏های دیگری در مورد مبدا نوروز نقل شده است. یک روایت این است که کیاخسرو، پسر پرویز بردینا، به تخت سلطنت نشست و ایرانشهر را به اوج شکوفایی خود رساند. روایت دیگر آنکه در این روز خاص (اول فروردین)، جمشید پادشاه پیشدادی، بر روی تخت طلایی نشسته بود در حالی‏ که مردم او را روی شانه‏های خود حمل می‏کردند. آنها پرتوهای خورشید را بر روی پادشاه دیدند و آن روز را جشن گرفتند. روایتی دیگر به سلیمان بر‏می‏گردد که حلقه خود را گم کرد و در نتیجه حکومت خود را از دست داد. بعد از اینکه چهل روز به دنبال آن گشت، حلقه خود را یافت و دوباره به حکومت رسید. از این رو، مردم در آن روز فریاد برآوردند که، نوروز (روز نو) آمده است.

در زمانهای قدیم، جشن نوروز در اولین روز فروردین (۲۱ ژانویه) شروع می‏شد، ولی مشخص نیست که چند روز طول می‏کشیده ‏است. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشن‏ها یک ماه ادامه داشت. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا می‏شد و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی بود، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامی‏که پادشاهان مردم عادی را به دربار سلطنتی می‏پذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.

نوروز در دوران هخامنشی و ساسانی در دربار پادشاهان هخامنشی و ساسانی مراسم خاصی برگذار میگردید. نمایندگان 23 کشور «مستعمرات ایران و کشورهائیکه با ایران رابطه داشتند» بحضور شاه میرسیدند و هدایای دول متبوع خود را تقدیم میکردند. این هدایا بخش بزرگی از بودجه سالیانه کشور را تامین می نمود. کسروی در کتاب المحاسن و الاضداد در مورد تقدیم هدایا و نوع آن مینویسد:

از هند: فیل، شمشیر، مشک و وسائل کشاورزی. از تبت و چین: مشک وعنبر، ابریشم و رنگ. از سواحل رود سند: طاوس و طوطی. از دربار روم: فرش و پارچه های الوان، جواهرات و مایحتاج سوارکاران ایرانی. از کشورهای همجوار و مصر: اسبهای زیبا و تیزرو، گوسفند، شتر، آهو، خر وحشی و زرافه و سایر هدایای نقدی تقدیم و نوع این هدایا در نقوش تخت جمشید بخوبی نشان داده شده است .

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 0:4  توسط رونیکا  |