|
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته قدم بردارید ، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
|
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من با چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تیز دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز ،
سالهاست که در گوش من آرام ، آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا ، خانه ی کوچک ما سیب نداشت ؟
باور نــــکن تنــــــــهایی ات را من در تو پنهانم تــــو در من
از من به من نزدیک تر تــــــو از تو به تو نزدیـــک تر من
باور نــــکن تــــنهایی ات را تا یک دل و یـک درد داری
تا در عبور از کوچه ی عشق بر دوش هم سر می گـذاریم
دل تاب تنهایی نــــــــــــــدارم باور نکـن تنهایــــی ات را
هر جای این دنیا که بــــــاشی من با تـوام تنــــهای تنـــــها
من با توام هر کجا که هسـتی حتــــــی اگر با هم نبــــاشیم
حتی اگر یک لحظه یک روز با هم در این عالم نبـــــاشیم
این خانه را بـــــگذار و بــگذر با من بـــــــیـا تا کعبه ی دل
امشب به آسمان پراز ماه، راهی ام
بگذار بگذرم زتمام سیاهی ام
ای مرگ! ای دریچه ی زیبای روبرو
آغوش بازکن تو براین بی پناهی ام
نگذار تا دوباره بگیرد نفس از این
مرداب های راکد مسموم، ماهی ام
این روزها که از گذر لحظه ها وچرخ
افزوده می شود غم تو بر سیاهی ام
دست مرا گرفته رفیق گناه من
تا بعد از این چه کند با تباهی ام
در میان هر سیب دانه ای محدود است
در دل هر دانه سیب ها نا محدود
چیستانیست عجیب.....!
دانه باشیم نه سیب
