تبليغاتX
دلکــــــده
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته قدم بردارید ، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

 

همین دیروز بود...

یکسال پیش را می گویم ... گویی همین دیروز بود!

و چه زود گذشت!

یکسال از روزی که به دنیای بزرگ و زیبای دلکده پا نهادم!

من شدم دلدار و اینجا شد مأمنی به نام دلکده!

جایی برای تهی کردن اندرونم ...

از اندیشه و شوق یا فلسفه و عشق!

دوستانی یافتم شیرین زبان و همدل!

هم نوا و هم آوا،به راستی که...!

و حال, جای جای میهنم را به رغم وجود ناب و با ارزش آن دوستان می ستایم!

راضی ام وخشنود ....

اکنون سالروز خودیابی من درین عرصه است!

آنروز آمدم با شور و شوق ....

می نگاشتم و مینگارم  از امید , احساس, عشق!

و امروز آمدم تا سالروز میلاد ذوقِ نگارش و تولد دلکده را جشن بگیرم!

ای تویی که یکی از بهترین خاطرات منی تولدت مبارک!

 

پ.ن:هدیه عزیزم صمیمانه تولدتو تبریک میگم ، ایشالا ۱۲۰ سال زنده باشی و در کنار

داداش محمد خوشبخترین باشی .

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 0:44  توسط رونیکا  | 

 

خواست از من که :

ببخشم هر آنکه را که در حقم بدی کرده...

  گـــفـــتـــم: 

سخت است زدودن چنین کینه هایی از دلم !

  گـــفـــت

این بدی ها که در حقت روا شده،

از برای این است که تو پاک شوی،

نه این که در کینه و تصمیم انتقام غرق شوی

  گـــفـــت

از بخشیدن به چیزی دست میابی 

که از هیچ راهی نمیتوانی آن را به دست آوری

چیزی برای گفتن نداشتم ...

جز اینکه تمام سعیم را میکنم که ببخشم و دوست داشته باشم ...

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 21:35  توسط رونیکا  |