|
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته قدم بردارید ، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
|
همین دیروز بود...
یکسال پیش را می گویم ... گویی همین دیروز بود!
و چه زود گذشت!
یکسال از روزی که به دنیای بزرگ و زیبای دلکده پا نهادم!
من شدم دلدار و اینجا شد مأمنی به نام دلکده!
جایی برای تهی کردن اندرونم ...
از اندیشه و شوق یا فلسفه و عشق!
دوستانی یافتم شیرین زبان و همدل!
هم نوا و هم آوا،به راستی که...!
و حال, جای جای میهنم را به رغم وجود ناب و با ارزش آن دوستان می ستایم!
راضی ام وخشنود ....
اکنون سالروز خودیابی من درین عرصه است!
آنروز آمدم با شور و شوق ....
می نگاشتم و مینگارم از امید , احساس, عشق!
و امروز آمدم تا سالروز میلاد ذوقِ نگارش و تولد دلکده را جشن بگیرم!
ای تویی که یکی از بهترین خاطرات منی تولدت مبارک!

پ.ن:هدیه عزیزم صمیمانه تولدتو تبریک میگم ، ایشالا ۱۲۰ سال زنده باشی و در کنار
داداش محمد خوشبخترین باشی .

خواست از من که :
ببخشم هر آنکه را که در حقم بدی کرده...
گـــفـــتـــم:
سخت است زدودن چنین کینه هایی از دلم !
گـــفـــت:
این بدی ها که در حقت روا شده،
از برای این است که تو پاک شوی،
نه این که در کینه و تصمیم انتقام غرق شوی
گـــفـــت:
از بخشیدن به چیزی دست میابی
که از هیچ راهی نمیتوانی آن را به دست آوری
چیزی برای گفتن نداشتم ...
جز اینکه تمام سعیم را میکنم که ببخشم و دوست داشته باشم ...