تبليغاتX
دلکــــــده
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته قدم بردارید ، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟

جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت ...

نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم .

تو تـنها نـيـسـتـي .

تو کوله بارت عشق ميزارم که بگذري،

قلب ميزارم که جا بدي،

اشک ميدم که همراهيت کنه،

ومرگ که بدوني برميگردي پيشم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 0:24  توسط رونیکا  | 

 

دختر جوانی برای یک ماموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منتقل می شود.

 پس از دو ماه نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند.

به این مضمون :

لورای عزیز متاسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه دهم.

و باید بگویم در این مدت ده باربه تو خیانت کردم.و می دانم که نه تو و نه من شایسته این

وضع نیستیم .من را ببخش و عکسی را که به تو دادم برایم بفرست .

با عشق : روبرت

دختر جوان رنجیده خاطر از رفتار مرد از همه دوستان و همکارانش می

خواهد که عکسی از برادر؛ نامزد ؛ پسرعمو ؛ پسردایی ... خودشان به او قرض دهند.

و همه آن عکس ها را که ۵۶ تا بودند با عکس روبرت

نامزد بی وفایش در یک پاکت گذاشته و همراه با یادداشتی برایش پست

می کند به این مضمون :

روبرت عزیز ؛ مرا ببخش ؛ اما هرچه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم.

لطفا عکس خودت را از میان عکس های توی پاکت جدا کن و بقیه را به من برگردان .

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 23:20  توسط رونیکا  |